کتاب “گستره” نوشته‌ی دیوید اِپستین که توسط انتشارات دوست‌داشتنی نشرنوین به چاپ رسیده، کتابی‌ست که می‌توانم بگویم به آن مدیونم.

برای‌تان می‌گویم که چرا به آن مدیونم.

چند صباحی‌ست که حوزه‌ی کار تخصصی‌ خود را “نویسندگی و تولیدمحتوا” برگزیده‌ام.

علاقه‌ی وافری هم به آن دارم.

نمونه‌ی بارزش همین وبسایت شخصی‌ست که شده است تمام زندگی من.

به مثابه‌ی یک کارمند تمام وقت برایش زمان می‌گذارم.

اگر بگویم که روزی 10 ساعت روی خود وبسایت، مقاله‌نویسی‌ها، کارهای فنی‌اش و مطالعاتی که به نوشتن مقالات ختم می‌شوند وقت می‌گذارم، پر بیراه نگفته‌ام.

تمام این‌ها برمی‌گردد به مبحث کتاب “چیرگی”.

حرف اصلی این کتاب این است که برای چیره‌شدن بر یک مهارت، باید حداقل 10 هزار ساعت برایش وقت گذاشت.

در آینده راجع به کتاب چیرگی بیشتر خواهم نوشت و به مراحل رسیدن به چیرگی در مهارت‌‌ها خواهم پرداخت.

اما به تازگی مطالعه‌ی کتاب گستره را شروع کرده‌ام که همچون خورشید اوایل مردادماه، ذهنم را روشن کرده است.

چند ماهی می‌شود که تمام فکر و ذکرم شده نوشتن و تولید محتوا.

تمام وقتم را روی آن‌ها صرف می‌کنم و به بخش‌های دیگر زندگی‌ام، مثل گیتار و فوتبال نمی‌پردازم.

مطالعه‌ی این کتاب زنگ خطر مناسبی بود که اثر مخرب باریک شدن در یک حوزه را به من نشان داد.

در ادامه برایتان می‌گویم که چرا نباید تنها در یک حوزه فعالیت کرد.

محیط یادگیری مهربان و بدسرشت

اول بیاییم ببینیم محیط یادگیری مهربان و محیط یادگیری بدسرشت چیستند.

محیط یادگیری مهربان:

به عنوان مثال بازی شطرنج را مدنظر قرار دهید.

قوانین مشخص هستند.

در این بازی الگوها بارها تکرار می‌شوند و بازخورد آن‌ها بسیار دقیق و معمولا سریع است.

تا این‌جا درست است؟

خب، بازیکن شطرنج با انجام بازی و تکرارهای مختلف، صحنه‌ها را مشاهده می کند و سپس برای تصحیح خطای خودش تلاش می‌کند.

دوباره امتحان می‌کند و این رویه را سالیان سال تکرار می ‌کند.

آنقدر که این رویه ها ملکه‌ی ذهن او شوند.

این همان تعریف تمرین آگاهانه است. نوعی از تمرین که قانون 10 هزار ساعت در آن مثمربه ثمر است.

این محیط را از این جهت مهربان نامیده‌اند که در آن شخص آموزنده از طریق درگیر شدن در فعالیت و سعی در بهتر عمل کردن، به سادگی ترقی می‌کند.

محیط بدسرشت:

در حوزه‌های بدسرشت قوانین بازی معمولا مبهم و ناکافی هستند.

ممکن است الگوهای تکرار شونده‌ی آشکاری نداشته باشند و بازخورد آن‌ها هم معمولا با تاحیر یا با دقت پایین نمایان می‌شود.

جالب است بدانید که در زندگی واقعی، اکثر محیط‌های مختلف، از کسب و کار گرفته تا ازدواج، همگی محیط‌های بدسرشت هستند.

انعطاف ناپذیری متخصص‌ها

حوزه‌هایی فراتر از شطرنج وجود دارد که در آن‌ها برای رسیدن به بصیرتی استادبزرگ گونه لازم است حجم زیادی از تمرینات باریک یا کم‌وسعت انجام شود.

منظور این‌جا همان 10 هزار ساعت تمرین تخصصی در یک حوزه است.

جراحان هم مانند بازیکنان شطرنج، با تکرار این رویه‌های مشابه، خود را تقویت می‌کنند.

حساب‌داران و بازیکنان بازی های کارتی، از طریق انجام دادن تمرین‌های تکراری به بینشی دقیق می‌رسند.

همه‌ی ما هرروز در زمینه‌ی مهارت‌هایی که در آن‌ها تخصص داریم به قطعه‌بندی متکی هستیم.

یک آزمایش جالب

سعی کنید در 10 ثانیه از میان این کلمات بیشترین تعداد کلماتی را که می‌توانید به خاطر بسپارید:

زیرا گروه‌ها بیست الگوها

معنادار است کلمه ساده‌تر قطعه‌بندی کنید

حفظ کردن

واقعا جمله‌ای آشنا می‌توانید در

***

بسیار خب، حال دوباره تلاش کنید:

حفظ کردن بیست کلمه در جمله‌ای معنادار

 واقعا خیلی ساده‌تر است.

زیرا شما می‌توانید الگوهای آشنا را در گروه‌ها

قطعه‌بندی کنید.

دیدید چه اتفاقی افتاد؟

در هر دو دسته تعداد یکسانی از اطلاعات مشابه ارائه شدند، اما ما در طول زندگی الگوهایی از کلمات را آموخته‌ایم که به ما امکان می‌دهد فوراً به چیدمان دوم معنا بدهیم و خیلی راحت آن را به خاطر بسپاریم.

این‌طور نیست؟

موسیقی‌دان‌ها، شطرنج‌باز‌ها، فوتبالیست‌ها و همه‌ی متخصصان دیگر، از همین روش برای چیرگی در مهارت‌شان استفاده می‌کنند.

این قطعه‌بندی شبیه جادو به نظر می‌رسد، اما در نتیجه‌ی انجام دادن تمرین‌های طولانی و تکراری حاصل می‌شود.

پس تا این‌جا فهمیدیم که ذهن ما قادر به قطعه‌بندی برای یادگیری است.

اما این قطعه‌بندی در محیط‌های مهربان بیشتر قابل استفاده است، و ما نمی‌توانیم در محیط‌های بدسرشت به خوبی از آن‌ها بهره ببریم.

کافی‌ست که قوانین محیط‌های مهربان تغییر کنن تا به خوبی مشاهده کنیم که متخصصان انعطاف‌پذیری خود را در ازای به دست آوردن مهارتی باریک از دست داده‌اند.

ما برای موفقیت نیاز به انعطاف‌پذیری بالا با محیط‌های مختلف داریم.

پیشنهادی برای حل مشکل انعطاف ناپذیری

اریک دِین، استاد دانشگاه رایس که در زمینه‌ی “رفتار سازمانی” مطالعه می‌کند، پیشنهادی برای رهایی از این مشکلِ انعطاف ناپذیری ارائه داده است.

پیشنهادی که او داده، دقیقا قطب مخالف نسخه ی صریح مکتب فکری “ده هزار ساعت تمرین” است.

او می‌گوید:

«چالش‌های موجود در حوزه‌ی خود را به شدت تغییر دهید و من به عنوان دوستی محقق به شما اصرار می‌کنم که همیشه یک پای‌تان را خارج از دنیای خود قرار دهید.»

احتمالِ داشتن سرگرمی‌های هنری برای دانشمندان و مردم عادی تقریبا یکسان است، اما دانشمندانی که در دانشگاه‌های ملی تراز اول اشتغال دارند احتمالا به جز شغل اصلی خود، حرفه‌ای فرعی را نیز دنبال می‌کنند.

برای برندگان جوایز نوبل این احتمال قوی‌تر می‌شود. احتمال نقش‌آفرینی به عنوان بازیگری آماتور، رقصنده، شعبده‌باز، یا نقش‌آفرینی دیگر برای برندگان جوایز نوبل، در مقایسه با دیگر دانشمندان، حداقل بیست و دو برابر است.

موفق ترین متخصصان به جهان وسیع‌تری تعلق دارند.

سانتیاگو رامون ئی کاخال، داشمند اسپانیایی برنده‌ی جایزه‌ی نوبل و پدر علم عصب‌شناسی مدرن، درباره‌ی این متخصصان، از جمله خودش، می‌گوید:

«از دید کسی که از فاصله‌ی دور به آنان نگاه می‌کند به نظر می‌رسد آنان در حال پراکنده کردن و ازمیان بردن انرژی خود “با فعالیت در حوزه‌های فرعی” هستند؛

حال آن‌که آنان در واقع در حال جمع‌آوری و تقویت انرژی‌شان هستند.»

روان‌شناس و محقق برجسته‌ی حوزه‌ی خلاقیت، دین کِیث سیمونتون، می‌گوید:

«افراد خلاق، به جای تمرکز وسواس‌گونه روی موضوعی باریک، مایل‌اند علاقه‌های وسیع تر داشته باشند.

این وسعت معمولا از بینش‌هایی پشتیبانی می‌کند که نمی‌توان آن‌ها را به تنهایی به تخصص های مختص به یک حوزه نسبت داد.»

مثال‌هایی از وسعت جهان بزرگان

به عنوان مثال، انیشتین علاوه بر فعالیت در حوزه‌ی فیزیک، ویولونیست ماهری نیز بوده است.

همچنین استیوجابز در یکی از سخنرانی‌هایش از اهمیت شرکت در کلاش خوش‌نویسی را در زیبایی‌شناسی طراحی خود سخن‌راند.

او گفت:

«وقتی برای نخستین بار رایانه‌ی مکینتاش را طراحی می‌کردیم، همه‌ی آن آموزش ها به سراغ من آمد. اگر در زمان دانشگاه در آن دوره شرکت نمی‌کردم، مکینتاش هرگز به طراحی چندگانه‌ی حروف و فونت هایی با فواصل متناسب مجهز نمی‌شد.»

باری، مطالعه‌ی این کتاب تلنگری محکم بود تا از اهمیت حوزه‌های دیگر زندگی‌ام، به جز نویسندگی و تولید محتوا، غافل نشوم.

جمع‌بندی و سخن آخر

البته که چیرگی و باریک شدن در حوزه‌ی تخصصی خودمان مهم و ضروری است.

اما باید حواس‌مان باشد که این باریک شدن، انعطاف‌پذیری ما را برای موفقیت در موقعیت‌های بدسرشت کاهش ندهد.

باید همیشه یک‌ پای‌مان را خارج از حوزه‌ی تخصصی خودمان نگه داریم تا انعطاف پذیری و خلاقیت خود را بسازیم و نگه داریم.

به امید خدا در آینده بیشتر از کتاب گستره خواهم نوشت.

به‌گمانم بعد از مطالعه‌ی این پست،خواندن مطلب زیر نیز برای شما مفید واقع شود:

چرا برای موفقیت نمی توان به انگیزه اعتماد و اتکا کرد؟

ریزعادت ها | روشی برای انجام بهتر کارهای روزانه و غلبه بر بی انگیزگی

چرا و چگونه می توان با تفکر آگاهانه ژنتیک خود را اصلاح کرد و بهبود بخشید؟