شعر و عشق | منطق و استدلال

نمی‌دانم چند روز پیش بود که گره‌ای از ذهنم گشوده شد.تا به حال با چنین گشایشی برخورد داشته‌اید؟

از همان مکاشفه‌ها که گویی در لحظه‌ی کشف،دروازه‌ای طلایی گشوده و نور سفید بر چشمانت می‌ریزد.

باری،این برای من از همان لحظات بود.

پادکستی از شاهین‌ کلانتری،استاد نازنینم می‌شنیدم راجع به تمرین کلمه برداری.در موردِ آن هم در بخش‌های نویسندگی خواهم نگاشت.

شاهین می‌گفت چشمه‌ی لایزالِ خلاقیت نویسندگان،شعر است و شعر است و شعر.

نقل قولی هم آورده بود از زبان عباس معروفی که می‌گفت روزی هوشنگ گلشیری با خنده به او گفته نمی‌داند اگر شاعرها نبودند،نویسنده‌ها باید چه کار می‌کردند.

پادکست را که شنیدم،نشستم به شعر خواندن.

خود شاهین در یکی از کلاس‌ها،کارهای نصرت رحمانی را پیشنهاد کرده بود.

تصمیمم را گرفتم و به سراغش رفتم.

بنا داشتم ابتدا چند صفحه‌ای از دفتر شعرِ “شمشیر معشوقه قلم” وی را تورق کنم.

مطالعه‌ی دو صفحه‌ی اول همانا و مطالعه‌ی دفتر تا انتها همانا.

یادداشتی را به عنوان تمرین پس از خوانش این دفتر شعر برای شاهین فرستادم که خوش‌تر دارم این‌جا نیز آن را بنگارم:

تقابل شعر و منطق

از زمانی که تمرین کلمه‌برداری را شناخته‌ام،با ممارست این تمرین را انجام داده‌ام.بخشی از وجودم شده است.

دفترکی دارم به رنگ آبیِ سنگینِ آسمانِ شب.
عبارات و کلمات را در آن می‌نگارم.
اما تا پیش از گوش سپردن به یکی از پادکست‌های شاهین‌جان،تو گویی اصلا کلمه‌برداری نکرده‌ام!

در این پادکست،شاهین‌جان می‌گفت که کلمه‌برداری اصلی،و به بیانی دیگر،مرجع همیشگی یک نویسنده،شعر است و شعر است و شعر.
باید همه گونه شعری بخوانیم.بی‌توجه به نام شاعر آن.

باری،این سخنان را که شنیدم،گره‌ای در ذهنم گشوده شد.

نشستم پای این دفتر شعر از نصرت رحمانی.
حالا می‌فهمم که شاهین‌جان به چه علت تعریفش را می‌داد.

مباحث گسترده‌ای که نصرت رحمانی در شعرش بسط داده که نشان از مطالعات بالای ایشان است،عبارت‌های خلاقانه و شاه‌بیت‌های گاه و بیگاه،نمادهای زیستِ یکی از قله‌های شعر ایران است.

چنان که حالا می‌ستایم قلم‌رانی ایشان را.
و بار دیگر،ایمان آوردم به سلطنت شعر در زبان،و در زندگی:

“دور افکنید منطق بیهوده را
منطق،استقرا،علیت و تجریه
این‌ها کلید درک جهان نیستند

شعر است منطق پاک جهان ما
رقص و سماع،اوراد ماست.”

نزدیکیِ تفکر نصرت رحمانی با نظام فکری شمس و مولانا به مذاقم خوش آمد.

چنان که حضرت مولانا می‌فرماید:

  پــای استـــدلالیان چــوبیـــن بـود              پای چـــوبین سخت بی تمکین بود

عقل در شرحش چو خردر گل بخفت            شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

به‌گمانم بعد از مطالعه‌ی این پست،خواندن مطلب زیر نیز برای شما مفید واقع شود:

نوشتن و زندگی | نویسنده،گردشگری در شهر خود

مهم ترین تمرین شروع نویسندگی

آزادنویسی چیست؟تمرینی برای نوشتن و زیستن