هفته‌ی پیش در یکی از مجموعه یادداشت‌های در باب زندگی مطلبی نگاشتم با عنوان:

در باب زندگی | هدف زندگی چیست؟اندکی غرولند و نتیجه گیری

در اول این یادداشت،جمله‌ی قصاری آوردم از جرج برنارد شاو که در این‌جا می‌نویسمش:

زندگی در مورد یافتن خودمان نیست.در مورد ساختن خودمان است.(جرج برنارد شاو)

دوستی نازنین به نام محمدجواد یعقوبی،زیر آن یادداشت برایم کامنتی نگاشت که بسیار مرا به فکر فرو برد.

جوابی برای او نوشتم که احساس کردم ارزش این را دارد که سوال و جواب آن در قالب یک یادداشت جداگانه انتشار یابند.

سوال محمدجواد:

پوریا؛
سخن ابتدای نوشته من رو به فکری عمیق فرو برد. اینکه یافتن را بیخیال شد و به ساختن چسبید.
اما سوالی که برای من مطرح است، ماهیت یافتن و ساختن و چگونگی همبستگی این ها به یکدیگر است. چطور میشود *ساخت* وقتی بدون *یافتن* باشد؟
تابحال فکر میکردم باید بیابم که بتوانم بسازم! به سخنی دیگر، آگاهی را برای شناخت میخواستم و شناخت را برای پیشرفت و تغییر.
نظرت را میخواستم بدانم. میشود از یافتن فاکتور گرفت و با ساختن خود را مشغول کرد؟

جوابی که به او دادم:

محمدجواد نازنین؛
در پاسخ به این پرسشت،عالمان و حکیمان،غول هایی که ما اکنون بر شانه های آنها ایستاده ایم،جلدهای قطوری نوشته اند.
اما میخواهم چکیده ی یافته های خود را در پاسخ به این پرسش بنگارم؛چه این که پرسش من نیز بوده است.
می گویند انسان برای شناخت جهان،باید خویشتن را بشناسد.
کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف (من گنج پنهان بودم. دوست داشتم که آشکار شوم. پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم)
گنج مخفی در خویشتن است.
برای یافتن آن،باید خود را شناخت.برای شناختن خود،باید ساخت.باید همچون خالق خود،خلق کرد.
یافتن،متاخر از ساختن است.اینها به یکدیگر وابسته هستند.
ساختن متقدم بر یافتن،و یافتن متاخر از ساختن است.
پس ما اول باید خلق کنیم.باید بسازیم تا بتوانیم گنج درون خود را بیابیم.

باری،در حال مطالعه‌ی کتابی هستم تحت عنوان “کتاب شمس تبریز“،به تلاش مهدی سالار نسب،انتشار یافته توسط نشر محبوب و مشهور نِی.

در آینده بسیار بیشتر از این کتاب خواهم گفت و خواهم نوشت.

به‌طور کلی،این مجموعه‌ی دوجلدی که در حال حاضر در حال مطالعه‌ی جلد اولش هستم،اندیشه‌های شمس تبریزی و آثارش را مورد نقد و بررسی قرار می‌دهد و باب آشنایی را با تفکر این انسان بزرگ،که بیشترین تاثیر را روی مولانا داشته است،می‌‌گشاید.

در صورتی که به مسائل اساسی انسان‌شناسی،خودشناسی و جهان‌شناسی علاقه‌مندید،مطالعه‌ی این کتاب را توصیه می‌کنم.

به‌گمانم بعد از مطالعه‌ی این پست،خواندن مطلب زیر هم برای شما مفید باشد:

در باب زندگی | جاودانگی از دیدگاه من

در باب زندگی | اگر فکر می کنی برای شروع دیر است این مطلب را بخوان

در باب زندگی | به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل!