شادی وابسته به چیزهای بیرونی نیست، بلکه به نگرش ما نسبت به آن‌ها وابسته است.

لئو تولستوی

روی مبل دراز می‌کشیم و پاهایمان را روی دسته‌ی مبل می‌اندازیم.

گوشی را برمی‌داریم و شروع می‌کنیم به اسکرول کردن صفحه‌ی اینستاگرام.

تصاویری از مدل‌های معروف و خوش‌هیکل، مقامات معروف، ورزشکارها و سلبریتی‌ها را در مهمانی‌ها و سوار بر ماشین‌های گران‌قیمت و آن‌چنانی می‌بینیم.

همه لبخند بر لب و با چشمان خندان ژست گرفته‌اند.

با خودمان می‌گوییم:

“کاش منم مثل اینا پولدار و خوشحال بودم. اگه منم اینقدر پول داشتم و این مهمونی‌ها و مسافرت‌ها رو می‌رفتم، خیلی خوشحال بودم.”

این عبارت‌ها به گوش‌تان آشنا نیست؟

ما مفهوم شادی و خوشحالی را با مصرف‌زدگی و مصرف‌گرایی اشتباه گرفته‌ایم.

شادی مفهومی بسیار گسترده‌تر از چیزی‌ست که جوامع سرمایه‌داری به ما باورانده‌اند.

شادی یعنی چه؟

شادی بیشتر یک حس لذت درونی‌ است تا مصرف زدگی.

شادی یعنی لذت داشتن یک زندگی خوب معنادار، تمرکز روی نکات مثبت زندگی‌مان، ارتباط با دیگران، داشتن روابط موفق در اجتماع و دانستن این که به کجا تعلق داریم و در واقع، صرف نظر از شرایط زندگی‌مان، چرا زنده هستیم.

شادی و ارتباطات اجتماعی

تا به حال برایتان پیش آمده که برای یک از عزیزان‌تان کادویی بخرید و از دیدن ذوق کردنش، گرمای لذت و شادی بندبند وجودتان را فرا گیرد؟

خانم کارولین لیف در کتاب فکر کن یادبگیر موفق شو می‌نویسد:

امیلینا سیمون توماس، دانشمند علوم اعصاب، متوجه شد شادترین افراد قوی‌ترین ارتباطات اجتماعی را دارند. وقتی به اعضای فعال یک اجتماع تبدیل می‌شویم، جسم ما واکنش مثبتی نشان می‌دهد.

برای مثال، سیستم دوپامین مزولیمبیک، که سیستم مرتبط با اعتیاد است، هنگامی فعال می‌شود که چیزی به دیگران می‌دهیم و بدین ترتیب، حس عمیقی از رضایت به ما می‌بخشد.

پس یکی از راه‌های دلنشین کسب شادی، عشق ورزیدن و خدمت به دیگران است.

شادی مهم‌تر از موفقیت است

نکته‌ی اساسی که باید به خاطر داشته باشیم این است که سخت کار کردن و دست‌یابی به اهدافِ کاری، دانشگاهی یا شحصی، الزاماً ما را شادتر نمی‌کند.

می‌پرسید چرا؟ دلیلش را این‌جا برایتان می‌نویسم.

در واقع، هر بار که ما به موفقیتی دست پیدا می‌کنیم، مغز ما معنای موفقیت را برای‌مان تغییر می‌دهد. جالب نیست؟

دقیقا به مثابه‌ی یک لوپ، یک دایره است.

به همین خاطر است که افرادی که به کار اعتیاد دارند و تنها به دنبال موفقیت‌های کاری می‌دوند، از شادی و رضایت بهره‌ای نمی‌برند.

تنها به همین دلیل ساده‌ی تغییر معنای موفقیت در مغز، پس از نیل به موفقیت.

نکته‌ی مهم اینجاست که ما نباید فکر کنیم “وقتی این کار تمام شد شاد می‌شوم.”

این طرز فکر تنها ما را در دایره‌ی نارضایتی می‌اندازد که هر چه بیشتر می‌دویم، خسته‌تر و عصبی‌تر می‌شویم.

در عوض باید از شروع، میانه و پایان کار لذت ببریم.

به خودمان بگوییم تجربه‌ی احساسات مختلف و رفتن به سمت پذیرش مسالمت‌آمیز، اقدامی خوب و مثبت است.

این نکته را هم متذکر شوم که منظور من تظاهر و ایجاد توهم انگیرشی نیست. کافی است فقط خودمان باشیم. باور کنیم که شادی برای ما ممکن است.

باور کنیم که سطح شادی در وجود ما قابل تغییر و بالا بردن است.

تصور کنیم که روح و بدن ما همچون یک قابلمه است که می‌توانیم در آن شادی بریزیم. سرآشپز هم که خودمان هستیم.

شادی به معنای زندگی راحت و ساده نیست

اصلا مگر شادی بدون گذشتن از سد سختی‌ها و مشکلات لذتی هم دارد؟

من که فکر نمی‌کنم.

چالش‌ها، بهترین‌ها را از درون ما بیرون می‌کشند، حسی از شادی ناشی از دستیابی به هدف را برای ما به ارمغان می‌آورند و صحنه را برای چالش بعدی آماده می‌کنند.

خانم لیف می‌نویسد:

“وقتی انتخاب می‌کنید در میانه‌ی یک چالش حس شادی داشته باشید، مغز خیلی بهتر کار می‌کند. بارها در پژوهش‌ها، تجربیات بالینی و زندگی شخصی‌ام دریافته‌ام هیجان هنگامی افزایش می‌یابد که در مواجهه با کاری، حالتی مثبت را می‌پذیریم و پایداری می‌کنیم.

وقتی به سمت چالش می‌رویم، این موضوع به پیشرفت و شادی ما می‌انجامد.

همیشه از خودم می‌پرسم:

آیا می‌خواهم با برانگیخته شدن و رها نکردن این موقعیت سمی به آن انرژی بدهم یا تمام انرژی ذهنی خود را برای یک نتیجه‌ی مثبت بگذارم که شادی مرا بیشتر کند؟

سطح شادی، ما را در حالت کار و حرکت رو به جلو نگه می‌دارد.”

در تایید سخن خانم لیف در مورد چالش‌ها، بخشی از یادداشتم راجع به کتاب ذهن نامحدود اثر جو بولر را می‌آورم.

بهترین زمان برای رشد مغزی وقتی است که در حال تقلا یا اشتباه کردن هستیم.

استقبال از موانع و اشتباه کردن در فرآیند یادگیری، ایجاد اتصالات عصبی و مغزی را تسهیل می‌کند و یادگیری را ارتقا می‌بخشد. در واقع، لپ کلام این‌ است که باید در حین اشتباه کردن آموخت.

پیشنهادی که می‌توانم برای بالابردن سطح شادی بدهم( که خود من هم از آن‌ها استفاده می‌کنم)، می‌تواند این‌ها باشد:

  • تماشای فیلم کمدی یا استندآپ کمدی
  • شوخی و خنده با دوستان
  • برقراری ارتباط عمیق و معنادار با دیگران
  • خوشحال کردن عزیزی با یک هدیه‌ی کوچک و معنادار
  • یک مهمانی کوچک برگزار کردن با دوستان نزدیک