حتما تا به حال برای‌تان پیش آمده که برای شروع ورزش، نیاز به انگیزه داشته باشید.

یا برای شروع یک کار یا مهارت جدید.

ما روزانه توسط ویدیوها و سخنرانی‌های مختلف انگیزشی بمباران می‌شویم.

گوشی را برمی‌داریم، اینستاگرام را باز می‌کنیم و در پیج‌های انگیزشی، ویدیوهایی را تماشا می‌کنیم.

زن و مردی با اندامی خوش‌فرم و عضلاتی در هم پیچیده، با انرژی در حال صحبت هستند.

صحنه‌های آهسته‌ای از ورزش کردن‌شان هم نمایش داده می‌شود.

می‌گویند:

“سخت کار کن یا برو خونه.” “اگه می‌تونی تصورش کنی، حتما می‌تونی انجامش بدی.” و انواع و اقسام جملات جان‌افزا و انگیزه‌بخش.

این‌ها را تماشا می‌کنیم.احساس می‌کنیم نوری در ضمیرمان روشن شده و دارد نمایان می‌شود و به ما انرژی می‌بخشد.

به خودمان قول می‌دهیم که از فردا دیگر شروع کنیم.

به کار، به ورزش، به مهارت جدید و قس علی هذا.

تا این‌جا همه چیز عالی است.

خودمان را با اندام مناسب، در حال انجام کار مورد علاقه‌مان می‌بینیم.

اما مشکل اصلی فردا، موقع برداشتن گام اول شروع می‌شود.

دشواریِ برداشتن نخستین گام

چند سال پیش، بنا داشتم بدنسازی را جدی‌تر دنبال کنم.

دلم می‌خواست اندامم شبیه به آشیل در فیلم تروی شود، که برد پییت نقش آشیل را بازی می‌کرد.

باری، چندین و چند ویدیوی انگیزشی طولانی تماشا کردم و بالاخره شروع کردم.

مدتی هم ادامه دادم، اما خسته شدم.

طبیعی هم هست. انسان بعد از مدتی به دورِ باطلِ روزمرگی دچار می‌شود.

به قولِ ظریفی از دوستان، “انگیزه‌دانم” خالی شد.

 مدتی تمرین  را کنار گذاشتم و نمی توانستم انرژی لازم را برای شروع دوباره‌ی تمرین پیدا کنم.

گذشت و گذشت تا کتاب اثر مرکب را از دارن هاردی مطالعه کردم.

در این کتاب، از قدرت عادت‌ها صحبت به میان آمده بود.

این‌جا می‌خواهم مبحث عادت‌ها را به ریزعادت‌ها متصل کنم که استفان گایز در کتاب ریزعادت‌ها به آن‌ها پرداخته است.

در مطلب زیر به تفصیل راجع به ریزعادت‌ها و روش ساختن آن‌ها پرداخته‌ام:

ریزعادت ها | روشی برای انجام بهتر کارهای روزانه و غلبه بر بی انگیزگی

چرا انگیزه قابل اطمینان نیست؟

دلیل اصلی قابل اطمینان نبودن انگیزه، وابسته بودن آن به احساسات ما است.

می‌دانیم که احساسات بشر غیرقابل‌ پیش‌بینی هستند.

طیف وسیعی از اتفاقات هستند که می‌توانند احساسات ما را دگرگون کنند.

مثل یک بگومگوی کوچک با مادرمان، بالا و پایین شدن هورمون‌ها، محرک‌های بیرونی و یا حتی یک پیامک اعصاب‌خردکن.

به عبارتی دیگه، هر چیزی می‌تواند باعث دگرگونی احساسات ما شود.

حالا آیا واقعا قصد داریم تمام امیدهای خودمان را بر چنین بنای متزلزلی بر پا کنیم؟

تازه باید این را در نظر داشته باشیم که برای انجام دادن کارها بر پایه‌ی انگیزه، فقط به دوز پایینی از انگیزه نیاز نداریم.

بلکه باید اوج انگیزه را برای آن کار داشته باشیم.

این‌جاست که اهمیت ریزعادت‌ها مشخص می‌شود.

ما به عادت‌ها نیاز داریم.

نیاز داریم که کارها را تقریبا ناخودآگاه و بر اساس عادت انجام دهیم که از ما انرژی بیش از اندازه‌ای نگیرند.

ما همیشه مایل به ایجاد انگیزه نیستیم

یک روز فاجعه‌بار را در نظر بیاوریم.

سردرد داریم، بیماریم، خسته‌ایم و فرزندمان قشقرق به پا کرده است.

در چنین شرایطی، واقعا چقدر انگیزه برای انجام کارها و حرکت در مسیر اهداف‌تان داریم؟

ما باید تاثیر احساسات را در نظر داشته باشیم.

استفان گایز می‌نویسد:

کار آسانی نیست که بتوانیم با فکر کردن، احساسات خود را تغییر دهیم.

این موضوع زمانی صدق می‌کند که سرشار از انرژی بوده و ذهنیت سالمی داشته باشیم و هیچ وسوسه‌ی بزرگ دیگری به جز موفق‌شدن به وسیله‌ی انگیزه در سر نداشته باشیم.

با این استراتژی، وقتی لحظه‌ی اقدام فرارسد و این سناریو اصلا چنگی به دل نزند، تصمیم می‌گیریم کارمان را «به فردا موکول کنیم.»

این‌جاست که اهمیت ریزعادت‌ها مبرهن می‌شود.

ما نمی‌توانیم کاخ موفقیت را بر پایه‌ی انگیزه بنا کنیم.

ما باید عادت‌ها و اراده را پایه و ستون این کاخ قرار دهیم.

سخن آخر

من با انگیزه و مطالب انگیزشی مخالف نیستم.

انگیزه به مثابه‌ی هندل اولیه‌ای است که ما را رو به جلو سوق می‌دهد.

اما عادت‌ها، موتور محرکی هستند که ما را در مسیر پیش می‌رانند.

به‌گمانم بعد از مطالعه‌ی این پست،خواندن مطلب زیر نیز برای شما مفید واقع شود:

بخشش فراموش کردن نیست | اهمیت بخشش در سلامت روحی و جسمی

چرا و چگونه می توان با تفکر آگاهانه ژنتیک خود را اصلاح کرد و بهبود بخشید؟

چگونه به احساسات منفی واکنش مثبتی نشان دهیم؟