هیچ دوستی به وفاداریِ کتاب وجود ندارد.

ارنست همینگوی

تاکنون به کتاب،به چشم تجربه‌ی فشرده شده نگاه کرده‌اید؟

در واقع همینطور هم هست و هر کتاب،حاصل سالیان سال زندگی و تجربه اندوزی یک نویسنده،و سپس،چکیده‌سازی آن در تعدد صفحات است.

آیا این به‌نظر شما شگفت‌انگیز نیست؟

این که ما می‌توانیم به سهولت هرچه تمام‌تر،در طی مدت زمانی کوتاه،مثلا دو ماه،حاصل دسترنج سالیان بی‌شمار نویسنده‌ای را به کوله بار تجربه‌ی خویشتن بیفزاییم.

چرا کتاب بخوانیم؟
چرا کتاب بخوانیم؟

تفاوت کتاب با فیلم و سریال در چیست؟

می‌گویند کتاب راهگشاست.که مطالعه سبب پیشرفت شخص کتاب‌خوان می‌شود.که می‌تواند چراغ راه هر رهرویی باشد.

اما به‌واقع،چرا این‌طور است؟مگر نه این که فیلم و سریال و تلویزیون و امثالهم نیز مثل کتاب حاصل سال‌ها تجربه است؟

کاملا صحیح است.آن‌ها جای خود را دارند.اما تفاوتی اساسی میان آن‌ها و کتاب وجود دارد.

کتاب ظرافت‌های احساسی بی‌شماری دارد که اجازه می‌دهد ذهن شما به‌تمامی آن‌ها را لمس و تصویرسازی کند.

در فیلم،فقط حواسِ شنوایی و بینایی ما تحریک می‌شود و مورد استفاده قرار می‌گیرد.اما جادوی کتاب و واژگان اینجا مشخص می‌شوند.

در کتاب،یک نویسنده‌ی حاذق،می‌تواند با استفاده از واژگان صحیح،تمام حواسِ پنجگانه‌ی ما را به کار بگیرد و با خود همراه کند.چنین تجربه‌ای،بسیار منحصربه‌فرد است و سبب بالابردن توان ذهنی ما می‌شود.

چرا کتاب بخوانیم؟
چرا کتاب بخوانیم؟

کتاب و ادبیات چگونه باعث توسعه‌ی شخصی ما می‌شود؟

شکی نیست که کتاب خوب است.همه می‌دانند.حرفی کلیشه‌ای‌ست و چیز جدیدی نیست.

اما این‌که چرا خوب است و به درد ما می‌خورد،این‌جاست که دانستنِ این چرایی،می‌تواند ما را از 90% جامعه متمایز کند.

شاید فکر کنید که مطالعه‌ی ادبیات،کاری‌ست بیهوده و صرفا تفریحی‌ست تجملی.اما واقعیت چیز دیگری‌ست.

ادبیات،زبان مشترک انسان‌هاست.درست مثل موسیقی.

ادبیات یعنی تجربیات مشترک بشریت در گستره‌ی زمان،بدون توجه به مکان آن‌ها.

ادبیات یعنی تجربیاتی مشخص که انسان‌های دیگری،در زمان و مکان دیگری،به‌دست آورده‌اند و حالا ما به آن‌ها دسترسی داریم.

این یک ویژگی شگفت‌انگیز است.

پس در حقیقت،ادبیات نه تنها تفریحی تجملی نیست،بلکه من گمان نمی‌کنم مسئله‌ای مهم‌تر از ادبیات برای وقت گذاشتن وجود داشته باشد.چرا که تنها با ادبیات می‌توان کوله‌بار تجربه‌ی خود را سنگین کرد و به واقع،هزاران بار زندگی را زیست.چرا که ما با هر کتاب که می خوانیم،زندگیِ چندین و چند شخصیت حاضر در آن کتاب،و همچنین زندگیِ نویسنده‌ی کتاب را زندگانی می‌کنیم.

کتاب های دیگر نیز هر کدام به نوبه‌ی خود،همچون ادبیات،وظیفه‌ی خود را در قبال بالیدن شما به انجام می‌رسانند،و صدالبته که تمامیِ انواع کتاب‌ها،زیرشاخه‌هایی از ادبیات هستند.

باری،می‌توان نوع دیگری هم به مقوله‌ی کتاب‌خوانی نگریست.

به عنوان مثال،بگوییم هر دو صفحه کتاب خواندن در طول روز،1 درصد ما را نسبت به روز قبل بهتر می‌کند.

آیا همین دو صفحه کتاب‌خواندن،در طول یک سال،تفاوتی فاحش را در رفتار و کردار و شخصیت ما ایجاد نخواهد کرد؟

صدالبته که بله.

در ضمن،باید این را هم در نظر گرفت که چنانچه می‌خواهیم نسبت به دیگر افراد جامعه‌ی خود بهتر و بالاتر باشیم-نه به منظور تفاخر و مباهات،بلکه به این منظور که هدف هر انسانی باید این باشد که بهتر و بهتر شود-مطالعه‌ی چندین صفحه کتاب در طول روز،ما را به این مهم خواهد رساند.