معرفی نویسنده و کتاب

کتاب انسان در جستجوی معنا با عنوان اصلی Man’s search for meaning شرح مصائب و تجارب ویکتور فرانکل، روان‌پزشک و عصب‌شناس اتریشی و پدیدآورنده‌ی معنادرمانی (لگوتراپی) در اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی در خلال جنگ جهانی دوم است. فرانکل در دو دانشگاه وین و آدیتشنالی دکترای اعصاب و روان گرفته‌است. همچنین از 120 دانشگاه سارسر جهان دکترای افتخاری دارد.

ویکتور فرانکل یهودی بود و در نتیجه بعد از حمله‌ی آلمان نازی به اتریش، دستگیر و به اردوگاه کار اجباری داخائو فرستاده شد. او در طی سال‌های زندانی بودنش و تجاربی که آن‌جا کسب کرد، موفق شد مکتب جدیدی در علم روانشناسی بنیان گذارد که در کتابش به آن پرداخته است. این مکتب لوگوتراپی یا معنادرمانی نامیده می‌شود.

کتاب انسان در جستجوی معنا از زمان به چاپ رسیدنش در سال 1946 تا کنون، یکی از تاثیرگذارترین کتاب‌های دنیا است. طبق نظرسنجی که در «کلوب کتاب ماه» در ایالات متحده انجام شد، انسان در جستجوی معنا به عنوان یکی از ده کتاب تاثیرگذار در تاریخ ایالات متحده‌ی آمریکا شناخته شد. دکتر گوردون آلپورت، روان‌پزشک مشهور آمریکایی دیباچه‌ای ستایش‌گر بر کتاب انسان در جستجوی معنا نوشته است که بخشی از  آن را این‌جا برایتان نقل می‌کنم:

“دکتر فرانکل، گاهی از بیمارانی که از دردهای کوچک و اضطراب‌های بزرگ خود شکوه دارند می‌پرسد:«چرا دست به خودکشی نمی‌زنید؟» و از شنیدن پاسخ‌هایشان تقریبا راهی برای روش درمانی خویش به دست می‌آورد. در زندگی هر انسان نکته‌ای پنهان وجود دارد!

در زندگی یک بیمار، عشقی وجود دارد که او را به فرزندانش پای‌بند می‌سازد. دیگری را استعدادی است که هنوز شکوفا نشده و در زندگی سومی یادمان‌های ارزنده‌ای وجود دارد که همچنان ماندگار است. یافتن این ریشه‌های از هم گسیخته در یک زندگی نابسامان، نقشی استوار از معنا و مسئولیت، هدف و موضوع، روشی است که دکتر فرانکل از اگزیستانسیالیسم نوین به دست آورده و آن را شیوه‌ی «لوگوتراپی» نام‌گذاری کرده است. “

من و کتاب

نخستین‌بار کتاب انسان در جستجوی معنا را سال 98 مطالعه کردم. مهرماه 98 را در حد فاصل متروی میدان صنعت تا تربیت‌مدرس، در مسافتی که برای رسیدن به دانشگاه طی می‌کردم به مطالعه‌ی این اثر از ویکتور فرانکل گذراندم.

دورانی بود که بیش از هر چیزی به یافتن معنای زندگی خود نیاز داشتم. به همین دلیل هم بود که به این کتاب جذب شدم. و بهترین کاری که می‌توانستم انجام دهم مطالعه‌ی همین کتاب بود. مترو تازه تاسیس بود و خلوت. برای خودم در گوشه‌ی صندلی ها چسبیده به شیشه‌ی بغل صندلی می‌نشستم و کلمه به کلمه‌ی کتاب را مزه مزه می‌کردم.

کتاب مهمی است که حداقل باید یک‌بار آن را می‌خواندم تا بتوانم در ادامه‌ی راندن در مسیر زندگی، چراغ‌ها و تابلوها را بهتر و شفاف‌تر ببینم.

انسان در جستجوی معنا چگونه می‌تواند به تو کمک کند؟

کتاب انسان در جستجوی معنا برای کسانی مناسب است که به دنبال معنایی برای زندگی خویش می گردند. پس چنان‌چه در ناامیدی به سر می‌بری یا می‌خواهی راجع به معنا درمانی در روانشناسی بیشتر بدانی، یا حتی اگر می‌خواهی راجع به مصائبی که یک روانشناس در مراکز کار اجباری آلمان نازی گذرانده بدانی، این کتاب مناسب تو است.

پس اگر احساس می‌کنی دلیلی برای زندگی کردن نمی‌بینی، یک نسخه از آن را تهیه کن و مطالعه کن.

بخش‌های کتاب:

من ترجمه‌ی امیرلاهوتی از نشر جامی را مطالعه کردم و از کیفیت ترجمه راضی بودم. جلد کتاب هم مشابه یکی از چاپ‌های انگلیسی همین کتاب است و ظاهری چشم‌نواز دارد.

بخش نخست: سرگذشتی در اردوگاه کار اجباری

بخش دوم: معنای اساسی لوگوتراپی

  • معنایابی
  • ناکامی وجودی
  • نوروزهای اندیشه‌زاد (نئوژنتیک)
  • پویایی اندیشه‌ای
  • خلا وجودی
  • معنای زندگی
  • جوهر وجود
  • معنی عشق
  • معنای رنج
  • مسائل مافوق بیماری
  • لوگودراما
  • معنای غایی
  • گذرایی زندگی
  • روش لوگوتراپی
  • عصبیت‌های زندگی
  • جبر مطلق
  • ایمان روانپزشکی
  • روان‌درمانی انسانی‌شده

چند جمله‌ی طلایی از کتاب

  • اگر زندگی کردن رنج بردن است، پس برای زنده ماندن باید معنایی در رنج بردن جست.
  • بدون شک، انسان موجودی است فانی و آزادی‌اش حد و مرزی دارد! اما آزادی انسان، آزادی از عوامل و شرایط نیست. بلکه آزاد است و صاحب اهتیار که در برابر عوامل و شرایط، وضع و عکس العمل خود را برگزیند.

7 درس مهم از کتاب انسان در جستجوی معنا

مطالعه‌ی این کتاب تجربه‌ی در عین حال خوشایند و ناخوشایندی‌ است. از طرفی حلاوت فراگیری نکته‌هایی برای زندگی را دارد، و از طرفی مطالعه‌ی قساوت‌هایی که انسان بر انسان روا می‌دارد قلب آدمی را به درد می‌آورد. در این‌جا کوشیده‌ام لیستی از 7 درس مهم کتاب را برای‌تان جمع‌آوری و یادداشت کنم.

1.زجرکشیدن غیرقابل‌اجتناب است. این واکنش ما به زجرهاست که اهمیت دارد.

 در زجر کشیدن معنایی وجود دارد. ویکتور فرانکل در کتابش اشاره می‌کند که در صورتی که زجرهای ما قابل اجتناب باشند، چه بهتر که از زجرهای غیرضروری دوری کنیم. زجر کشیدن بدون دلیل خاصی صرفاٌ جسم و روح ما را مستهلک می‌سازد. اما بعضی از زجرکشیدن‌ها غیرقابل‌اجتناب هستند. شاید احمقانه به‌نظر برسد، اما گاهی اوقات زجرکشیدن بد و اشتباه نیست. بلکه نیاز هم هست.

زجر کشیدن برای روح و روان ما همچون صافی عمل می‌کند و ذهنی الک شده و پاکیزه بر جای می‌گذارد. وقتی به تونل زجر وارد می‌شویم، از انتهای آن متفکرتر، عاقل‌تر و پخته‌تر آن خارج می‌شویم. کسی که در زندگی‌اش سختی نکشیده باشد هیچ‌گاه حلاوت زندگی پس از گذر از سختی‌ها را درک نخواهد کرد.

2.قضاوت عجولانه ممنوع.

تا وقتی که خودمان را با صداقت کامل در موقعیت شخص دیگری قرار نداده‌ایم و از خودمان نپرسیده‌ایم که آیا ما هم همان‌کاری را می کردیم که او می‌کرد، حق قضاوت راجع به رفتار وی را نداریم.

قضاوت کردن اجتناب‌ناپذیر است. حتی اگر آن را به زبان نیاوریم، باز هم در ذهن خودمان رفتارها و حرف‌های دیگران را قضاوت می‌کنیم. اما نکته‌ی مهم، ایجاد شک و تردید و کند کردن سرعت قضاوت کردن‌مان است. مهم است که بتوانیم عینک دیگران را به چشم بزنیم و از دید آن‌ها به دنیا بنگریم. این‌گونه تبدیل به انسانی پخته‌تر می‌شویم.

3.تنها چیزی که کسی نمی‌تواند از ما بگیرد، نحوه‌ی نگرش‌مان است.

آخرین سنگر آزادی انسان، نحوه‌ی نگرش وی به دنیا است. همان سنگری که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را فتح کند. خوشحال بودن یا نبودن انسان به همین سنگر وابسته است. درست است که شرایط بیرونی می‌توانند بسیار سخت باشند (مثل شرایط اکنون کشورمان) اما تنها چیزی که می‌تواند ما را به ادامه‌ی زندگی وادارد، همین نگرش ما است. قرانکل در کتابش می‌نویسد که چگونه با نگرش مناسبی که نسبت به زندگی اتخاذ کرده بود، توانست با وجود مصائب فراوان زندگی در کمپ کار اجباری از آن‌جا جان سالم به در ببرد.

4.باید شجاعت پذیرفتن چیزهایی که نمی‌توانیم تغییر دهیم را داشته باشیم.

انسان با دو ساختار به دنیا می‌آید و باید در زندگی با آن‌ها بسازد؛ جبر و اختیار. برای ما که در ایران زندگی می‌کنیم، جبر کم نیست. بسیاری چیزها هستند که نمی‌توانیم تغییر دهیم. همچون شرایط بد اقتصادی و اجتماعی. تنها کاری که می‌توانیم در قبال آن‌ها انجام دهیم، پذیرفتن آن‌ها و تلاش برای بهتر کردن زندگی خودمان است، با استفاده از اختیاری که داریم، هر چقدر اختیارهای حداقلی که هستند.

5. دنبال کردن خوشحالی بی‌نتیجه است. موفقیت هم همین‌طور.

اگر ناگهان در خیابان با فریاد به دنبال کسی بدوی، از تو فرار خواهد کرد. اما اگر بستنی‌فروشی داشته باشی، به سمتت خواهند آمد. در بلند مدت بهترین تلاشت را برای خوشحال بودن و موفقیت بکن، اما به دنبالش ندو. بگذار خودش بیاید.

فرانکل در کتابش می‌نویسد که نباید هدف‌ها را نشانه‌گیری کنیم. چرا که باعث می‌شود بیشتر و بیشتر خطا بزنیم. بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم این است که در بلندمدت بیشترین تلاش‌مان را برای پیش بردن کارهایمان در مسیر اهداف انجام دهیم، اما از فکر کردن بیش‌ از اندازه به هدفی که داریم بپرهیزیم. بالاخره خودش به سمت ما خواهد آمد.

6.رستگاری انسان از طریق عشق و در عشق است.

عشق ورزیدن به شخص، چیز یا کاری، ستون رستگاری انسان است. به این علت که در این عشق ورزیدن است که معنی برای زندگی خویش می‌یابیم. وقتی به عنوان مثال به نوشتن عشق بورزیم، هر روز صبح با دلیلی برای زندگی چشمان‌مان را می‌گشاییم. این مسئله باعث توجه ما به زندگی و در بلند مدت سبب خوشحالی و موفقیت ما خواهد شد.

“اگر همه‌چیز را از انسان بگیرند، باز هم حتی اگر یک لحظه و یک دم هم که شده می‌تواند خوشبخت بماند. و آن زمانی است که به محبوب خویش بیندیشد.”

7. کسی که چرایی زندگی‌اش را بداند، تقریبا با هر چگونه‌‌ای کنار خواهد آمد.

این جمله در اصل از سخنان نیچه است. اما ویکتور فرانکل در کتابش به کرّات به این موضوع پرداخته است. دانش روانشناسی فرانکل بر مبنای لوگوتراپی ( معنایابی) است. به این معنی که برای درمان بیماران و به خصوص بیماران افسرده، فرانکل به بیمار کمک می‌کند که در زندگی‌اش به دنبال معنا بگردد. می‌تواند علاقه به فرزند، همسر، سگ یا حتی ساختن اوریگامی با کاغذ باشد. هر چیزی که بتواند به زندگی انسان معنی بدهد.

مشخصات کتاب:

  • عنوان: انسان در جستجوی معنا
  • نویسنده: ویکتور فرانکل
  • مترجم: امیر لاهوتی
  • انتشارات: نشر جامی
  • تعداد صفحات: 184 صفحه
  • قیمت چاپ جدید: 28 هزار تومان

با توجه به ساده و روان ولی تاثیرگذار بودن این کتاب، مطالعه‌اش را به شما پیشنهاد می‌کنم.

تو در مورد کتاب انسان در جستجوی معنا چه نظری داری؟ لطفا اگر این کتاب را خوانده‌ای نظرت را در موردش با من به اشتراک بگذار.