تفکر نقادانه در زندگی انسان‌های مدرن نقشی حیاتی ایفا می‌کند  و برای موفقیت و توسعه فردی ما ضروری است. همچنین نخستین مهارت لازم برای یادگیری و پرداختن به فلسفه است. کارل مارکس جمله‌ای مهم دارد که در آن می‌گوید: «اگر حرمت و تقدسی وجود دارد، تنها سزاوار انتقاد است. هيچ پديده و شخصيتی از آماج انتقاد مصون نيست.»

اما چرا چنین حرفی می‌زند؟ یک واقعیت را باید بپذیریم، و آن هم این است که ما انسان‌ها در موهبت عقل و اندیشه با یکدیگر برابریم. پس باید خود و جایگاه خود را به عنوان انسان بشناسیم و اجازه ندهیم دیگران اراده‌ی خود را به ما القا کنند. ما انسان‌ها نیازهای اولیه‌ای داریم. مثل نیاز به خوراک، پوشاک، مسکن، غرائز جنسی و امثال این‌ها. اگر نتوانیم این نیازها را به خوبی رفع کنیم، زیست‌مان به مشکلاتی اساسی برمی‌خورد.

اما در پسِ این نیازها، مرحله‌ای وجود دارد به نام اندیشیدن، که سنگ‌بنای انسان و جوامع مدرن است. امروز می‌خواهم در این مطلب به تفکر نقادانه، اهمیت نقادانه‌اندیشی و تاثیر آن بر زیست ما بپردازم. مهارت‌های تفکر نقادانه به تو این امکان را می‌دهد که موقعیت‌ها را بر اساس همه حقایق و اطلاعات موجود درک کرده و به آنها رسیدگی کنی. پس در ادامه‌ی این مطلب همراه من باش تا با تعریف تفکر نقادانه، مهارت‌های اساسی تفکر نقادانه و چگونگی ارتقای آن‌ها آشنایی پیدا کنی تا بتوانی برای خودت بیندیشی و زیر بار حرف و اراده‌ی دیگر انسان‌ها نروی.

تفکر نقادانه چیست؟

تفکر انتقادی عمل تجزیه و تحلیل حقایق برای درک کامل یک مسئله یا موضوع است. فرایند تفکر انتقادی به طور معمول شامل مراحلی مانند جمع آوری اطلاعات و داده‌ها، پرسیدن سوالات متفکرانه و تجزیه و تحلیل راه‌حل های ممکن است.

در حال مطالعه‌ی مجموعه کتابی هستم به نام تفکر نقادانه، نوشته‌ی لیندا الدر و ریچارد پل، که مطلب امروز را از همین مجموعه استخراج کردم. در نخستین جلد از این مجموعه‌ی 4 جلدی به نام مفهوم‌ها و ابزارهای تفکر نقادانه که توسط نشر نو به چاپ رسیده، تفکر نقادانه چنین تعریف شده است:

تفکر نقادانه(سنجشگرانه‌اندیشی) هنر تحلیل و ارزش‌گذاریِ اندیشیدن با هدف ارتقا دادن آن است.

ساده‌تر بخواهم بگویم:

«اندیشیدن برای اندیشیدن، به منظور بهتر اندیشیدن.»

چرا تفکر نقادانه اهمیت دارد؟

همه‌ی ما انسان‌ها می‌اندیشیم. اندیشیدن در وجود ماست. اما این اندیشیدن‌ شبیه به طفل فضول و شیطانی است که اگر تربیت نشود و بر آن نظارت نکنیم، یاغی می‌شود و بلاهای زیادی بر سر ما می‌آورد.

اگر بر تفکرمان نظارت نکنیم و به حال خودش رهایش کنیم، تبدیل می‌شود به تفکری متعصبانه، ناآگاهانه یا آلوده به قضاوت و پیش‌داوری. مشکلی که ایجاد می‌کند این است که این اندیشیدن به طور مستقیم بر کیفیت زندگی و تصمیم‌گیری‌های ما اثر می‌گذارد.

به‌طور کلی، تفکر نقادانه نوعی اندیشیدن است که خودش را هدایت می‌کند، به خودش انضباط می‌بخشد، بر خودش نظارت می‌کند و خودش را تصحیح می‌کند. سنجش‌گرانه‌اندیشی ما را مجاب می‌کند که برای قضاوت درباره‌ی خوب یا بد بودن کارهای فکری سنجه‌ها (استانداردهای) دقیقی وضع کنیم و به دقت بر کاربرد آن سنجه‌ها نظارت کنیم.

سنجش‌گرانه‌اندیشی نیازمند به توانایی بالا در حل مسئله و داد و ستد فکری است. همچنین مستلزم این است که به خودمحوری و جامعه‌محوری( تاکید بر این که تمام دنیا حول محور ما و جامعه‌ی اطرافمان می‌چرخد) که به طور طبیعی در ما وجود دارد آگاه باشیم و خودمان را متعهد کنیم که بر این خودمحوری و جامعه‌محوری غلبه کنیم.

پس برای زندگی بهتر و با کیفیت بالاتر، نیاز داریم که بر نحوه‌ی اندیشیدن‌مان نظارت کنیم و آن را تربیت کنیم. تنها راه دستیابی به تعالی فکری، کوشش با برنامه و روش‌مند است.

شاید خواندن مطلب زیر هم برایت مفید باشد:

قدرت طرح سوال درست

چگونه نقادانه بیندیشیم؟

نقادانه اندیشیدن اصول و قواعدی دارد که در اینجا تعدادی از مراحل اساسی تفکر نقادانه را آورده‌ام:

1. سوالات اساسی بپرس

گاهی اوقات توضیحات آنقدر پیچیده می‌شوند که سوال اصلی گم می‌شود. برای جلوگیری از این امر ، دائماً به سوالات اساسی که هنگام حل مشکل مطرح کرده‌ای برگرد. در اینجا چند سوال اساسی وجود دارد که می‌توانی هنگام مواجهه با هر مشکلی بپرسی:

  • از قبل چه می‌دانم؟
  • این را از کجا می‌دانم؟
  • چه چیزی را می‌خواهم ثابت کنم، رد کنم، نشان دهم، نقد کنم و غیره؟
  • چه چیزی را دارم نادیده می‌گیرم؟

2. فرض و گمان‌هایت را زیر سوال ببر

وقتی چیزی را فرض می‌گیریم، باید دقیقا به این مسئله توجه داشته باشیم که فرضیات ما ممکن است به کلی غلط باشد. به همین خاطر نباید به فرض و گمان‌ها اتکا کرد و باید راستی‌آزمایی شوند. برخی از بزرگترین مبتکران تاریخ بشریت کسانی بودند که مفروضات کلی را زیر سوال بردند. مانند امثال نیوتون، کوپرنیک، گالیله، انیشتین و حتی زیگموند فروید. سه نفر اول سوالی که پرسیدند این بود که چه می‌شود اگر کره‌ی زمین مرکز جهان نباشد؟ انیشتین از خودش پرسید چه می‌شود اگر زمان واقعیت نداشته باشد و نسبی باشد؟ فروید از خودش پرسید چه می‌شود اگر انسان فرمانروای وجود خودش نباشد؟ زیرسوال بودن مفروضات جایی است که نوآوری‌ها اتفاق می‌افتند.

لازم نیست دانشمندی مثل انیشتین باشی تا بتوانی مفروضات را زیر سوال ببری. اتفاقا این کاری است که تمام انسان‌ها می‌توانند انجام دهند. جمله‌ی اول مقاله را یادت هست که مارکس گفته بود: « هيچ پديده و شخصيتی از آماج انتقاد مصون نيست.» ؟ پس همه‌چیز را زیر سوال ببر. شاید تو هم به کشفی بزرگ در مورد جهان و انسان دست یافتی، که کاملا امکان‌پذیر است. در واقع همین امر می‌تواند تبدیل به رسالت تو شود.

از خودت بپرس: چرا می‌خواهم پولدار شوم؟ چرا می‌خواهم در فلان دانشگاه درس بخوانم؟ چرا از فلانی بدم می‌آید؟ چرا به خدا اعتقاد دارم؟ چرا باید زندگی کنم؟ پرسدین این سوال‌ها باعث می‌شود ذهنی فعال‌تر و زیستی باکیفیت‌تر داشته باشی و مغزت را بلااستفاده و آک‌بند با خودت زیر خاک نبری، چرا که در آخر همه‌ی ما می‌میریم. زیر سوال بردن خوب است. زیست ما را چکش می‌زند و آبدیده‌ترمان می‌کند.

3. از فرایندهای ذهنی خود آگاه باش

تفکر بشر چیز شگفت انگیزی است، اما سرعت بالا و ناخودآگاه بودن می‌تواند برای وقتی که ما سعی می‌کنیم انتقادی فکر کنیم مشکلاتی ایجاد کند. مغز ما به طور طبیعی از روش های اکتشافی (میانبرهای ذهنی) برای توضیح آنچه در اطراف ما اتفاق می‌افتد استفاده می‌کند.

این میانبرهای ذهنی برای وقتی که انسان می‌خواست شکار کند و به مبارزه با حیوانات وحشی برود مفید بود، اما برای زمانی که می‌خواهیم تصمیم بگیریم به چه کسی رای دهیم فاجعه بار است.

متفکر انتقادی از سوگیری‌های شناختی و تعصبات شخصی خود و نحوه تأثیر آنها بر تصمیمات و راه‌حل های ظاهرا «عینی» و واضح آگاه است.

همه ما در تفکر خود تعصب داریم. آگاهی از تعصبات فکری چیزی است که تفکر انتقادی را ممکن می‌سازد.

4. سعی کن چیزها را معکوس کنی

یک راه عالی برای «گیر نکردن» در یک مشکل سخت این است که سعی کنی همه چیز را معکوس کنی. ممکن است بدیهی به نظر برسد که X باعث Y م‌ شود ، اما چه می‌شود اگر Y باعث X شود؟

“مشکل مرغ و تخم مرغ” یک مثال کلاسیک از این مورد است. در ابتدا، بدیهی به نظر می‌رسد که مرغ باید اول باشد. بالاخره مرغ تخم می‌گذارد. اما پس از آن به سرعت متوجه می شوید که مرغ باید از جایی آمده باشد و از آنجا که مرغ از تخم می آید ، تخم مرغ باید اول باشد. یا شاید هم طور دیگری است؟

حتی اگر معلوم شود که عکس موضوع مورد نظر صدق نمی‌کند، در نظر گرفتن آن می‌تواند تو را در مسیر یافتن راه‌حلی قرار دهد.

5. شواهد موجود را ارزیابی کن

«اگر افق‌های دور را دیده‌ام به این دلیل است که بر شانه‌ی غول‌ها ایستاده‌ام.» _آیزاک نیوتون

وقتی سعی می‌کنی مشکلی را حل کنی، همیشه مطالعه‌ی موارد حل‌‌شده‌ی‌ مشابه می‌تواند راهگشا باشد. هیچ دلیلی برای حل مشکل از ابتدا وجود ندارد، مخصوصا زمانی که کسی زمینه‌ی حل مسئله را آماده کرده باشد.

با این حال، مهم است که این اطلاعات را به صورت انتقادی ارزیابی کنی، در غیر این صورت به راحتی می‌توانی به نتیجه اشتباه برسی. سوالات زیر را در مورد هرگونه شواهدی که با آن روبرو هستی بپرس:

  • چه کسی این شواهد را جمع آوری کرده است؟
  • چگونه آن را جمع آوری کردند؟
  • چرا؟

به عنوان مثال، مقاله‌ای را در نظر بگیر که مزایای غلات شیرین را برای سلامتی نشان می‌دهد. روی کاغذ، این مطالعه بسیار قانع کننده به نظر می‌رسد. حداقل تا زمانی که متوجه نشوی که یک شرکت غلات و حبوبات به نوشتن آن مقاله کمک مالی کرده است.

نمی‌توان مستقیما فرض و نتیجه‌گیری کرد که که این امر نتایج مقاله را باطل می‌کند، اما مطمئناً زمانی که تضاد منافع بسیار مشهود است، باید آنها را زیر سوال ببری.

6. خودت بیندیش

آنقدر در تحقیق و مطالعه غرق نشو که فراموش کنی خودتان فکر کنی. آرتور شوپنهاور در کتاب جهان و تاملات فیلسوف به خوبی به این مسئله اشاره می‌کند. او می‌گوید خوداندیشی مهم‌ترین و اساسی‌ترین ابزار یک متفکر است. بسیاری انسان‌ها هستند که برای اظهار فضل مطالعه می‌کنند. در واقع مطالعه می‌کنند تا بتوانند در مهمانی‌ها خودی نشان دهند. کتابخوانی برای آن‌ها وسیله‌ای برای خودنمایی است. اما وظیفه‌ی تو به عنوان یک انسان متفکر متفاوت است. مطالعه کن و سپس خودت بیندیش.

نباید بیش از حد اعتماد به نفس نداشته باشی، اما باید تشخیص دهی که برای پاسخ به سوالات سخت، خوداندیشی ضروری است. من این موضوع را خصوصا هنگام نوشتن مقاله (مثل همین مطلب) درست می‌دانم. گم شدن در کارهای دیگران و اجازه دادن به دیگران که به جای ما فکر کنند و تصمیم بگیرند کار آسانی است. اما خوداندیشی و تفکر نقادانه که پایه و اساس استقلال شخصیتی هستند، کار سختی است.

7. بدان که هیچ کس همیشه نقادانه فکر نمی‌کند

مطمئنا نمی‌توانی دائماً نقادانه فکر کنی و این اشکالی هم ندارد. تفکر نقادانه ابزاری است که هنگام تصمیم‌گیری‌های مهم یا حل مشکلات دشوار باید از آن استفاده کنی، اما نیازی به تفکر انتقادی در مورد همه چیز نداری. حتی در مسائل مهم، در استدلال خود دچار اشکال می‌شوی. آنچه مهم است این است که این اشتباهات را تشخیص دهی و سعی کنی در آینده از آنها جلوگیری کنی.