من هم با سوالاتی مثل: “هدف من در زندگی چیست؟” و “معنای زندگی چیست؟” دست و پنجه نرم کرده‌ام و همچنان هم می‌کنم. زمان‌هایی بوده که به پوچی رسیدم چون دلیلی برای زیستنم پیدا نمی‌کردم. به‌خصوص زمانی که در دزفول دانشگاه می‌رفتم و زندگی می‌کردم. بعضی شب‌ها روی پل رودخانه‌ی خروشان و سرد دز می‌نشستم و پاهایم را آویزان می‌کردم و به این سوال‌ها می‌اندیشیدم. اما به جوابی نمی‌رسیدم. تا آن‌جا که داشتم امیدم را برای زیستن از دست می‌دادم. مطمئنم برای شما هم این سوالات پیش آمده است. برای من راه کنار آمدن و غلبه بر دشواری‌های این‌چنینیِ ذهنی مطالعه‌ی فلسفه بود. با خواندن آثار بزرگانی مثل شوپنهاور به جواب‌هایی رسیدم که با دمیدن روح خودم در آن‌ها، جواب‌های منحصربه‌فرد خودم را برای زیستن در جهان معاصر پیدا کردم. برای همین تصمیم گرفتم مطالب بلاگم را هم به‌طور تخصصی به سمت «فلسفه برای زندگی» ببرم. هم تجربیات و مطالعاتم مکتوب می‌شوند و هم می‌تواند برای شما مفید باشد. مطلب امروز را هم به تعریف پایه‌ای و ساده‌ای از فلسفه و زیرشاخه‌های آن اختصاص دادم و تا انتهای آن با تعریفی اصولی از فلسفه و زیرشاخه‌های آن آشنا خواهید شد.

فلسفه چیست؟

نقاشی قضاوت سلیمان اثر جورجیونه نقاش ایتالیایی

در آسان‌ترین شکل آن، واژه‌ی «فلسفه» [philosophia] از ترکیب دو واژه‌ی یونانی «فیلو: به معنای دوست داشتن» و «سوفیا: به معنای خِرَد» گرفته شده است. پس در واقع، فلسفه در معنای کلی‌ یعنی «عشق به خرد». اما خب، با این‌که شاید این اصطلاح، توصیف مناسبی از موضوع بحث به نظر برسد، اما اطلاعات زیادی درباره‌ی محتوای فلسفه در اختیار ما قرار نمی‌دهد.

شاید بهتر باشد به فلسفه از منظر «آنچه فلاسفه انجام می‌دهند» نگاه کنیم – چرا که بیش از آن که یک مطالعه باشد، یک فعالیت است.- که هدف آن استفاده از توانمندی انسان در انجام تفکر منطقی برای پاسخ‌گویی به پرسش‌های بنیادی در خصوص این جهان و جایگاه ما در آن است.

دقیق‌تر بخواهم بگویم، فلسفه فعالیتی است که اشخاص هنگام جستجو برای درک حقایق درباره‌ی خود، زندگی یا هر زمینه‌ی دیگری انجام می‌دهند. افرادی که فلسفه می‌خوانند، به طور مداوم در حال پرسش و پاسخ و بحث در راه رسیدن به جواب‌هایشان درباره‌ی پایه‌ای‌ترین سوال‌های زندگی می‌باشند.

یکی از جذابیت های فلسفه این است که تقریبا هر کسی می‌تواند در آن وارد شود؛ همه‌ی ما در طول عمر زمانی را برای تفکر درباره‌ی سوالاتی از این قبیل اختصاص می‌دهیم یا درباره‌ی آن ها با دوستان خود بحث می‌کنیم.

برای آسان‌تر کردن پیمودن این مسیر پرسش و پاسخ‌ها، نظام آکادمیک فلسفه برای هر نوع از پرسش‌ها به شاخه‌های مختلفی تقسیم شده‌ است که در ادامه به توضیح هر کدام از آن‌ها می‌پردازم:

  • متافیزیک ( جهان از چه چیزی ساخته شده است؟)
  • معرفت‌شناسی (چگونه می‌توانم درباره‌ی چیزی بدانم؟)
  • فلسفه اخلاق (باید چه‌کار کنم؟)
  • فلسفه سیاسی (چه کارهایی مجاز است؟)
  • زیبایی‌شناسی (زندگی چگونه می‌تواند باشد؟)

ظهور اولین فلاسفه

اولین فلاسفه در قرن ششم پیش از میلاد در یونان باستان ظاهر شدند. با پیشرفت تمدن‌ها، متفکران، توجیهات سنتی مربوط به نحوه‌ی کار جامعه و دنیا را زیر سوال می‌بردند و بیش از آن‌که بر پایه‌ی مذهب یا سنت به دنبال پاسخ باشند، به «تفکر منطقی» اهتمام ورزیدند. اولین پرسشی که آن ها مطرح کردند این بود:

متافیزیک

پرسش اساسی فلاسفه‌ی نخستین این بود:

«دنیای اطراف ما از چه چیزی ساخته شده است؟» این پرسش در ساده‌ترین حالت، پرسش اصلی شاخه‌ی متافیزیک است. بسیاری از نظریاتی که فلاسفه‌ی یونان باستان مطرح کرده‌اند – مواردی نظیر عناصر، اتم‌ها و … – شالوده‌ی علم مدرن را تشکیل می‌دهند که از آن زمان تا کنون توضیحات مستدلی در خصوص این سوالات بنیادی ارائه کرده‌اند. سوالات دیگری که فیلسوفان این شاخه می‌پرسند از این قرار است:

  • آیا خدا وجود دارد؟
  • حقیقت چیست؟
  • انسان چیست؟ چه چیزی باعث می‌شود که انسان در طول زمان خودش باشد و تغییر نکند؟
  • آیا جهان کاملا از ماده تشکیل شده است؟
  • آیا انسان‌ها ذهن دارند؟ اگر دارند، ذهن چگونه با بدن در ارتباط است؟
  • آیا انسان‌ها اختیار دارند؟
  • رابطه‌ی علت و معلولی چگونه است؟ چرا هر اتفاقی به اتفاقی دیگر منجر می‌شود؟

چرا متافیزیک اهمیت دارد؟

متافیزیک پایه و اساس فلسفه است. بدون توضیح و تفسیری از جهان پیرامون، در برخورد با واقعیت درمانده خواهیم شد. ما نمی‌توانستیم به خودمان غذا بدهیم یا برای حفظ زندگی خود اقدام کنیم. درجه‌ی صحیح بودن جهان‌بینی متافیزیکی ما، درجه‌ای است که ما قادر به درک جهان هستیم و مطابق آن عمل می‌کنیم. بدون این پایه‌ی محکم‌، تمام دانش ما شک‌برانگیز می‌شود. هرگونه نقص در نگاه و جهان‌بینی ما به واقعیت، زندگی را دشوارتر می‌کند.

معرفت‌شناسی

معرفت‌ شناسی مطالعه‌ی علم و دانش است. به‌طور کلی، این شاخه‌ی فلسفه حول محور این می‌گردد که ما چه چیزهایی را می‌توانیم درباره‌ی دنیا بدانیم و چگونه می‌توانیم آن‌ها را بدانیم. تعدادی از سوال‌های رایج معرفت‌‌شناسی این‌ نمونه‌ها هستند:

  • دانش چیست؟
  • آیا ما اصلا چیزی می‌دانیم؟
  • چگونه می‌دانیم که چه چیزهایی را می‌دانیم؟
  • آیا می‌توانیم دانستن مواردی خاص را توجیه کنیم؟

چرا معرفت‌شناسی اهمیت دارد؟

معرفت شناسی توضیحی در مورد چگونگی تفکر ماست. معرفت‌شناسی برای تعیین توانایی درست و غلط با تعیین روش مناسب ارزیابی لازم است. همچنین برای استفاده و کسب دانش از جهان پیرامون ما مورد نیاز است. بدون معرفت شناسی نمی توانستیم فکر کنیم. با یک معرفت شناسی نادرست، ما نمی توانیم حقیقت را از خطا تشخیص دهیم. عواقب آن واضح است. میزان صحت معرفت شناسی ما درجه ای است که ما می‌توانیم واقعیت را درک کنیم و درجه‌ای که می توانیم از آن دانش برای ارتقای زندگی و اهداف خود استفاده کنیم. نقص در معرفت شناسی انجام هر کاری را دشوارتر می کند.

فلسفه اخلاق

با وجود این‌که فلاسفه‌ی نخستین خواهان درک جهان وسیع‌تری بودند، دیری نگذشت که فلسفه به سمت بشریت و چگونگی زندگی آن گرایش پیدا کرد. مفاهیمی نظیر خیر و شر، سعادت، شجاعت و اصول اخلاق موضوع بحث شاخه‌ای از فلسفه است که از آن با عنوان فلسفه‌‌ اخلاق یاد می‌کنند.

فلاسفه در طی درک ذات زندگیِ با فضیلت، این سوال را مطرح کردند: هدف از زندگی چیست؟ چگونه باید زندگی خود را هدایت کنیم؟ و پایان آن چیست؟

مفهومِ «زندگیِ نیک»، یودایمونیا ( سعادت یا شکوفایی انسانی)، که به طور وسیع در فلسفه‌ی یوانانی به کار می‌رود، نه تنها مظهر زندگی با فضیلت است، بلکه زندگی سعادتمند را نیز در بر می‌گیرد.

مکاتب مختلفی درباره‌ی چگونگی رسیدن به این زندگی نیک ظهور کرده‌اند: کلبیون که به نظم موجود در طبیعت اعتقاد دارند؛ پیروان مکتب اپیکور که لذت را والاترین حس انسانی می‌دانند؛ و رواقیون که به پذیرش چیزهایی که خارج از کنترل ما هستند اعتقاد دارند.

تعدادی از سوالات مهمی که فیلسوفان در این شاخه می‌پرسند این‌ها هستند:

  • خوبی چیست؟ چه چیزی باعث خوب بودن اعمال یا اشخاص می‌شود؟
  • درستی چیست؟ چه چیزی باعث می‌شود اعمال درست باشند؟
  • اخلاقیات مبحثی عینی است یا ذهنی؟
  • چگونه باید با دیگران رفتار کنم؟

چرا فلسفه اخلاق اهمیت دارد؟

اخلاق یک نیاز برای زندگی انسان است. فلسفه اخلاق وسیله‌ی ما برای تصمیم گیری در مورد یک اقدام است. بدون آن، اقدامات ما تصادفی و بی هدف خواهد بود. هیچ راهی برای رسیدن به هدف وجود ندارد زیرا راهی برای انتخاب بین تعداد نامحدودی از اهداف وجود ندارد. حتی با داشتن یک استاندارد اخلاقی، ممکن است نتوانیم اهداف خود را با احتمال موفقیت دنبال کنیم. به میزانی که یک استاندارد اخلاقی منطقی در نظر گرفته شده است، ما می‌توانیم اهداف و اقدامات خود را به درستی سازماندهی کنیم تا مهمترین ارزشهای خود را به دست آوریم. هرگونه نقصی در اخلاق ما توانایی موفقیت ما را در فعالیت های خود کاهش می‌دهد.

فلسفه سیاسی

در جایی که اخلاق و فلسفه‌ اخلاق خواهان تعریف فضیلت و اجزای زندگی نیک هستند، فلسفه‌ سیاسی سرشتِ مفاهیم گوناگونی را بررسی می‌کند

فلسفه‌ی سیاسی با مفاهیمی نظیر عدالت، آزادی و حقوق، و پیوند بین یک ملت یا شهروندانش سر و کار دارد. همچنین، اشکال مختلف حکومت نظیر نظام سلطنتی، حکومت اشرافی، جرگه‌سالاری و دموکراسی، نحوه‌ی اثرگذاری هرکدامبر حقوق و آزادی فرد و این‌که چگونه آن‌ها صلاحیت خود را به واسطه‌ی قوانین اثبات می‌کنند در این حوزه بررسی می‌شود.

در فلسفه‌ سیاسی سوالاتی نظیر سوالات زیر پرسیده می‌شوند:

  • عدالت چیست؟
  • چه نوع جامعه‌ای قادر است به بهترین شکل برای شهروندان خود شرایط حصول به زندگی نیک را فراهم آورد؟

چرا فلسفه سیاسی اهمیت دارد؟

انسان موجودی اجتماعی است و به زندگی در اجتماع و همراه دیگران نیازمند است. حتی اگر انسانی به زندگی در تنهایی علاقه‌مند باشد، باز هم نیاز به دوستی دارد که در مورد خوبی های زندگی در تنهایی با او صحبت کند. پس نیاز به جامعه وجود دارد. سیاست به ما می‌گوید که چگونه یک جامعه باید راه اندازی شود و چگونه باید در جامعه فعالیت کرد.

زیبایی‌شناسی

علاوه بر این‌که فلاسفه‌ی یونان کلاسیک خواهان تعریف مفاهیمی نظیر فضیلت و عدالت بودند – که این خود منجر به شکل‌گیری شاخه‌های فلسفه‌ی اخلاقی و سیاسی شد، این پرسش را نیز مطرح کردند: «زیبایی چیست؟» که پرسش بنیادین زیبایی‌شناسی است. همچنین سوال: «زندگی چگونه می‌تواند باشد؟» هم سوال دیگری است که در شاخه‌ی زیبایی‌شناسی قرار می‌گیرد و نویسندگان داستانی از آن بهره می‌گیرند.

در برخی از برهه‌های تاریخی، تایید در زیبایی‌شناسی به سمت اهمیت مذهبی یا اجتماعی-سیاسی آثار هنری و فرآیند خلاقیت هنری سوق پیدا کرده است.

در زیبایی‌شناسی، فیلسوفان سوالاتی نظیر سوالات زیر را مطرح می‌کنند:

  • زیبایی چیست؟
  • هنر چیست؟
  • چگونه ما هنر را درک می‌کنیم؟

چرا زیبایی‌شناسی اهمیت دارد؟

هنر در تمام تاریخ ثبت شده بشر وجود داشته است. این به دلیل شکل منحصر به فرد تفکر ما انسان‌ها است. اهمیت آن بر اساس همین طبیعت انسان، به ویژه توانایی او در پرداختن به مفاهیم و انتزاع است. هنر ابزاری اندک‌درک‌شده از انسان است تا برای مفاهیم انتزاعی معنا بسازد و به آن‌ها شکل بخشد. زیبایی شناسی از این جهت مهم است که به دلیل وجود همیشگی هنر و نیاز مبرم بشر در طول اعصار به دیدن جهان به روشی متفاوت، روشن و شفاف می پردازد. زیبایی‌شناسی همچنین هنر را با توجه به معیار زندگی انسان ارزیابی می کند و اینکه آیا کار تأمین نیازهای فکری انسان را به سرانجام می رساند یا تمایل دارد که این نیازها را آزار دهد یا بدتر کند.